Iran National Front, USA

Home Page

Views | News | Statements | Documents

Political Articles: " Re-Thinking About " Developing Democratic State "
By: Manouchehr Taghavi Bayat
April 12, 2006

Please be patient, the below are graphics and may take a moment to load.
This web page is printable.

دیدگاهها:

باز
اندیشی درباره ی   « دولت دمکراتیک توسعه گرا »

                       نوشته : منوچهر تقوی بیات

خانم مژگان ثروتی در سایت گویا نوشته ی بلند و پرباری گذاشته اند با نام « آسيب شناسي گذار به دولت دموکراتيک توسعه گرا، با تاكيدي بر انديشه اکبر گنجي،». این نوشته از سه نظر برای من ارزشمند بود برای همین هم چند بار آن را خواندم و کوشیدم دیدگاه های خود را در باره ی آن  بنویسم. یکم این که یک خانم و هم میهن گرامی در راستای « آسیب شناسی » دردهای میهن مان رنج نوشتن بر خود هموار نموده و در پی پیدا کردن چاره است. چون در میان کسانی که درد میهن ما را دارند و در این باره می نویسند، شمار بانوان کم است ، خواندن چنین نوشته هایی برای من ارزش فراوانی دارد. دوم این که نوشته درباره ی « دولت دموکراتیک » بود. دولت دموکراتیک همیشه ملی است، من شیفته ی این ویژگی دموکراتیک هستم که کثرت گراست و ملی است. چه بسا پیش می آید که ملی ها و یا دولت های ملی دموکراتیک نباشند، اما هر آنچه دموکراتیک بود ناچار ملی خواهد بود. دموکراسی وملی بودن راه گشای آزادی و استقلال میهن ماست و این حیاتی ترین موضوعی است که یک ایرانی می تواند به آن بیندیشد. من بر این باورم که خانم مژگان ثروتی از روی دلسوزی و میهن دوستی رنج نوشتن را به خود هموار داشته اند و در این راه از کتاب ها و منابع اروپایی نیز سود جسته اند تا گره ای از کار فروبسته ی ملت ما بگشایند. شناختن و اندیشیدن به شیوه ی تفکر اروپاییان نیز جزء مهمی از چاره جویی برای  پیدا کردن راه حل برای میهن مان بشمار می رود. در این تلاش ها مانند شطرنج بازی شکیبا و اندیشمند باید به شیوه ی اندیشه رقیب فکر کرد و راه حل مناسب را پیدا کرد. ما نباید شیفته ی جایگاه علمی و آکادمیک افراد بلند پایه ی اروپایی بشویم و گفته های آن ها را دربست بپذیریم. آن ها در راستای منافع خود می اندیشند و می نویسند ، ما نیز باید درباره ی گفته های آنان عمیقاً تأمل کنیم . سوم این که در آن نوشته از اندیشه ی اکبرگنجی نام برده شده بود. کسانی مانند آقای اکبر گنجی در جامعه از مرز ارزش های شخصی ، جنسی ، خانوادگی ، قومی ، زبانی و عقیدتی فراتر می روند وبه نماد ملی مبدل می شوند . در چنین جایگاهی است که هم دوست و هم دشمن می کوشند در پی تصرف و تملک آن شخصیت ملی بر آیند. اگر گنجی و یک یک جانبازان راه میهن، در سنگر ملت باقی بمانند ، آینده ی ملت ما روشن تر خواهد شد و اما اگر دشمن آن ها را به تصرف خود در آورد ، فاجعه ابعاد بزرگتری به خود می گیرد و شام میهن ما همچنان تیره و تارخواهد ماند. گنجی از آن نظر مورد توجه و استناد خانم ثروتی قرار گرفته است که به نماد ملی مبدل شده است و من نیز به او همچون چراغی فرا راه مردم میهنمان می نگرم که آینده را روشن تر خواهد کرد. این گنجی وکسانی مانند اونیستند که حرف آخر را می زنند. ما تنها به کمک خرد جمعی به راه حل راستین مشکلات خود خواهیم رسید. پس اندیشیدن ، تعاطی نظر، هم فکری و هم راهی تنها چاره ی رهایی ملت ما خواهد بود. بر پایه ی چنین باوری نوشته ی خانم مژگان ثروتی را با شوق خواندم و با علاقه ی فراوان کوشیدم تا آنچه در رابطه با آزادی و استقلال میهنم به نظرم می رسد درباره ی نوشته ایشان در معرض تأمل و داوری هم میهنان عزیز قرار دهم.         

«  آسيب شناسي گذار به دولت دموکراتيک توسعه گرا، با تاكيدي بر انديشه اکبر گنجي، مژگان ثروتي »

همواره اين بحث و سوال مطرح مي شود که آيا جامعه ايران، جامعه اي است مدرن يا سنتي؟ اين مقاله که درچندين بخش ارائه خواهد شد، در نظر دارد تصويري از جامعه و دولت ايران در چارچوب تئوري مدرنيته ( جوامع و دولتهاي پسا استعماري[1] ) ارائه دهد تا بتوان در يک چارچوب نظري مشخص به لحاظ سياسي، اقتصادي و اجتماعي به تجزيه و تحليل مسائل موجود در ايران رسيد.

مشکل جامعه ایران در این نیست که بدانیم جامعه ایران « مدرن یا سنتی » است. مشکل سیاسی و اساسی در ایران آن است که ما بفهمیم جامعه ی ایران که در آن آزادی سیاسی ، اجتماعی و مذهبی وجود ندارد و مردم در تعیین سرنوشت خود هیچ نقشی ندارند، مستقل است یا وابسته ؟  جامعه لباس یا شیوه ی آرایش نیست که مدرن باشد یا سنتی. « مدرن » بدون درنظر گرفتن ویژگی سیاسی ، اقتصادی و نیز تولیدی و صنعتی معنای جامعی ندارد. یک شرکت هواپیمایی مدرن که سازمان ، کارکنان، هواپیما ها و سرویس آن مدرن است و به یک جامعه ی واپس مانده تعلق دارد، از پول فروش نفت خام سامان یافته است به فرض مدرن بودن باز هم زائده ای است مربوط به یک کشور واپس مانده یا « پسا استعماری » و یا فرا استعماری. صورت مسأله که غلط باشد هرجوابی به آن بدهیم غلط خواهد بود.   

در جامعه شناسی برخی واژه ها پیش می آیند که ابداعی هستند ، یا بهتر بگوییم « بدعت » بشمار می آیند و تا جا بیفتند و همه  آن را بپذیرند زمان درازی می برد. واژه های « مدرن » و « پسا استعماری » از آن گونه اند. در بیان تعریف « مدرن » پایین تر، در متن اصلی چنین می خوانیم : « گذر از سنت به مدرن يک فرايند تاريخي و منحصر به فردي بود که در اروپاي شمال غربي اتفاق افتاد اما نتايج آن تنها در يک حوزه جغرافيايي محدود نماند و به سرعت و به صور تهاي متفاوتي خود را جهاني کردو تمام جهان کم و بيش از آن تاثير پذيرفت و تغييراتي هم با خود به همراه آورد. اين تنها سيستمي است که در تاريخ بشر خود را جهاني کرده است.

مفهوم مدرن در واقع به اختلافات بين کهن و جديد اشاره دارد. اين بحث در واقع از بحثهاي فلسفي قرن 18 است که عمده ترين عنصر مطرح در آن همانا عنصر نوآوري پايدار و مداوم است که يکي از اصول اساسي مدرن را تشکيل مي دهد. اين عنصر يعني نوآوري پايدار و مداوم شرط اساسي و ضروري مدرن است. نوآوري يک فرايند باز ( سيستم باز) است که تمام بخشهاي زندگي را شامل مي شود.که در واقع زندگي مدرن امروزه را تعيين کرده است.( ص77 ) در گسستي که با مدرن همراه است ( در اين سيستم باز) با گسستهاي متعدد و پايدار ديگري نيز روبروئيم به اين معنا که اين فرايند به صورت يک فرايند تغيير مداوم عمل ميکند. اين موضوع را ميتوان درمثال مد بهتر فهميد. اما اين فرايند را نمي توان از دو جريان سکولاريزم و خردگرايي جدا دانست. ما در ساختار دولتهاي مدرن با دو جريان همزاد با عنصر ضروري مدرن يعني نوآوري پايدار( که همه چيز در سطح اقتصادي ، اجتماعي و سياسي باز توليد مي شود) روبرو هستيم.

براي بهتر فهميدن مطالب فوق توجه به انقلاب صنعتي ضروري است. در واقع با انقلاب صنعتي گسستي در دنياي کهن پديد آمد، مثل رهايي کار انسان از جريان طبيعت که اساس آن بدليل تغييرات در استفاده از نوع ديگر انرژي چون انرژِي فسيلي است اتفاق افتاد، عبور کار دستي به سمت کار ماشيني، جدايي منظم کار دستي از کار فکري،که با نوآوري منظم و عقلاني و نهادي سازي در فرآيند توليد بوسيله تکنولوژي علمي همراه بود. اين تغييرات تنها شامل مواد و شيوه توليد نبود بلکه با خود تغييراتي هم در شرايط کار انساني آورد .به عبارتي تغييرات چند بعدي و همه جانبه بود. در نهايت انقلاب صنعتي باعث از بين رفتن ساخت کهن و خلق رسمي يک پديده عيني يعني دولت مستقل که ديگر شخصي نيست، ميشود . يعني فقط در يک شخص ( سلطان يا امپراطور) متبلور نيست و غير شخصي است که از نتايج انقلاب صنعتي بود. »

اگر انقلاب صنعتی در جهان را پدیده ای مدرن بدانیم ، چگونگی و شکل این انقلاب در کشورهای پیشرفته ی صنعتی با چگونگی آن در کشورهای واپس مانده به لحاظ سیاسی و اقتصادی بسیار متفاوت است. مدرن تولیدی با مدرن مصرفی تفاوت اساسی و کیفی دارد. این به پیشینه ی تاریخی رابطه ی امروزی کشورهای صنعتی با کشورهای واپس مانده  بستگی پیدا می کند. یک رستوران یا سینما در یک کشور واپس مانده ممکن است بسیار مدرن تر از یک رستوران و یا سینما در یک کشور پیشرفته باشد. اولی با پول نفت و هدر دادن منابع ملی کشور با هزینه ها ی بسیار زیاد و با کمک بهترین کارشناسان و مهندسان معماری و تزئینات غربی ساخته می شود ، برای هزینه های دومی هزارو یک ضابطه ی اقتصادی مبنای خرج و دخل قرار می گیرد و اگر بخواهند آن ها را هر روز مدرن تر کنند با ضوابط یک جامعه ی مدرن ملی نمی تواند مقرون به صرفه باشد. در سال ۱۹۷۷ سینما و رستوران های ایران در تهران و برخی از شهرستان ها، از سینماها و رستوران های پاریس و نیویورک مدرن تر، گران تر و شیک تر بود. برای همین هم مذهبی های کوربین پیش از آمدن آقای خمینی  به ایران، سینما و رستوران های بسیار« مدرن » ایران را ویران کرده بودند. سینما رکس آبادان را با انسان های زنده و بی گناه درون آن، یک جا سوزاندند.

« پسا استعماری » ( postkoloniale ) هم از ابداعاتی است که ناروشن و دهان پر کن است. اگر منظور همان توسعه نیافته و واپس مانده است که این اصطلاحات وجود داشته و معنی خود را می رسانده است. اما اگر منظور آن است که همان واژه ها را « مدرن » کرده باشیم، می شود پذیرفت که این اصطلاح صرفاٌ « مدرن » است. اگر منظور چیز تازه ای است ، آن طور که از خود واژه برمی آید یعنی چیزی که مربوط به دوران پس از استعمار است، که در آن صورت ممکن است خیلی صنعتی شده باشد یا ممکن است کم تر و خیلی کم تر ( مثلا ۹۰ درصد یا ۵۰ درصد یا ۳۰ در صد و غیره) صنعتی شده باشد. ممکن است حکومت ولایت فقیه داشته باشد و یا ممکن است حکومت لائیک داشته باشد. می توان به این واژه هم دل خوش کرد اما دردی را از ملت  ایران دوا نخواهد کرد.

اکبر گنجي به عنوان يكي از نادر افرادي كه به تمييز جامعه شناختي مسايل توسعه اي در ايران همت گمارده ودر اين راستا به درستي بر فقدان يك دولت دمكراتيك به عنوان حلقه مفقوده توسعه ايران تاكيد مي نهد در کتاب خود ” تلقي فاشيستي از دين و حکومت“ اين سوال را مطرح مي کند و مي نويسد:

”اينک طرح اين سوال فرا مي رسد که آيادر جهان معاصر جامعه سنتي وجود دارد؟ خير. سوال بعدي اين است که آيا جوامعي وجود دارد که آن را بتوان جامعه مدرن خواند؟ بله. پس کشور هاي جهان سوم يا توسعه نيافته!( در حال توسعه) چگونه جامعه اي هستند؟ ...جامعه شناسان جوامع توسعه نيافته (در حال توسعه ، زيرا جوامع کم و بيش توسعه يا فته و در حال حاضر در حال رشد و توسعه هستند) راجوامع در حال گذار مي خوانند“ ( ص 206) .

از نظر او جوامع در حال گذار جا معه اي است که بخشي از آن سنتي باقي مانده است و بخش ديگر مدرن شده است. به اين معنا که بخش فرهنگي اين جوامع در مقايسه با بخش ساختاري آن داراي توسعه هم زمان نبوده و به عبارت ديگر اين جوامع از تاخر فرهنگي در رنجند. براي بررسي دقيق تر آنچه كه به درستي نيز دغدغه گنجي است، مي بايست پيش از هر چيز به شناسايي برخي از ابعاد نظري موضوع مورد بررسي بپردازيم تا با ابزاري روشن بتوان به ابعاد پيچيده ساخت دولت ايران ونقش و جايگاه تاريخي آن د ر فرايند توسعه دست يافت.

این که ویژگی امروزی این جوامع « توسعه نیافته یا در حال توسعه یا درحال گذار» چیست؟ و یا چگونه تعریف می شود ؟، مانند آن است که بگوییم ویژگی و یا علائم بیماری سل چگونه است ؟، این ویژگی ها معلول عواملی است که شناخت آن عوامل بسیار ضروری و مبرم است.

آن بخش از جامعه ی ایران که سنتی باقی مانده است نه بخاطر آن بوده که انسان ایرانی خونش از خون انسان اروپایی کم رنگ تر بوده است. بلکه علت اساسی آن استعمار و عدم استقلال است. از زمان پیدایش کمپانی هند شرقی در همسایگی ایران و برپایی حکومت شیعه صفوی با کمک امدادهای غیبی ملکه انگلیس ( نگاه کنید به مقاله ی، نخستین تکاپوهای اینتلیجنس سرویس بریتانیا در عثمانی و ایران، در سایت آقای عبدالله شهبازی )  ، شبکه ی وسیعی از طلبه های حقوق بگیر درسرتاسر ایران پدید آمد که کمبود وجوهات آنان را غیر از مردم خیرخواه وخدا شناس، استعمارگران پرداخت می کردند. کتنرل مالکان و بخش کشاورزی ایران با چنین شبکه ای که بسیار مشروع و خیرخواهانه و خداپسندانه بود، زیاد دشوار نبوده و نیست.

آن بخش دیگر هم که مدرن شده، چون برنامه ی آن را در دانشگاه ها و مراکز سیاسی وعلمی کشورهای استعمارگر ریخته اند، واپس مانده ، وابسته و معلول باقی مانده است. این دو بخش اگرچه ظاهراً  نا همگون و متفاوت هستند اما عملاً در جهت عقب ماندگی کشور هم آهنگ عمل می کنند. دکترها ، مهندس ها و دانش آموختگان سیستم وابسته ، بیشترشان دست آموزهای کشورهای استعمارگر هستند حتا اگر مانند نگارنده ی این سطور خود را ملی و مستقل هم بدانند. دبستان ، دبیرستان و دانشگاهی که ما در آن ها دانش های رسمی و عمومی را آموخته ایم ساخته و پرداخته ی یک حکومت دست نشانده و استعماری بوده است. ملی بودن من هم مانند کمونیست بودن آن رفقا کنترل شده و دست کاری شده است. دلیل روشن آن هم این است که نه ما ملی ها و نه آن کمونیست ها، پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با تئوری ها و بی عملی های ناشی از محیط سیاسی وابسته و غیردموکراتیک، نتوانسته ایم استقلال را به میهن خود باز گردانیم. به گفته ی زنده یاد مهدی اخوان ثالث : « نه تنها بال و پر بال نظر بسته است ، قفس تنگ است و در بسته است». 

هسته منطقي تئوري جوامع و دولت پسا استعماري در واقع تاکيد بر ارتباط دائم و پايدار بين کشور هاي توسعه يافته و کشور هاي درحال توسعه است. به اين معنا که در وضعيت ادغام شدن در بازار جهاني و يا جهاني شدن نظام سرمايه داري،

در اين تئوري دولتهاي پسا استعماري استقرار يافته به لحاظ ژنتيکي بادولتهاي قبل از استعمار فرق دارد. و اين دولتها به لحاظ ساختاري شکل خاصي ازدولتهاي مدرن هستند.

گرچه  مقوله ی« ژنتیک » که امری بیولوژیک است، در این جا کاربردی جز مغلق کردن ندارد، اما اجازه می خواهم عرض کنم که کودتای اسفند ۱۲۹۹ رضا خان پدر با کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ محمد رضاخان پسر، هم از نظر « ژنتیکی » ، هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی  عیناً یکی بوده و به فرمان بیگانگان و برای نابودی مردم ما و غارت منابع میهن ما انجام گرفته است. تصادفی نیست که حکومت غیر « مدرن » ولایت فقیه نیز با همان ویژگی ها همان وظایف را انجام می دهد. اول با کودتا و نیرنگ های دیگر شاه، رهبر و یا رییس جمهور را مستقرمی کنند، سپس برنامه های فرهنگی و اقتصادی استعماری را پیاده می کنند. دانشمندان و استادان دانشگاه های غربی در نظریه ها و تئوری هایشان می نویسند: « . . .  بطور مثال پديده دولت مدرن بعنوان بخش عيني و مبتني بر الگوي جهاني شكل گرفته ولي نوع سلطه در آن (دموکراسي و پلوراليسم و..) بعنوان بخش ذهني بصورت غيرجهاني و محلي باقي مانده است.

« بخش ذهنی بصورت غیرجهانی و محلی » باقی نمانده است بلکه به زور اسلحه و کشتار مردم در سطح دلخواه کشورهای استعمارگر یا « مدرن صنعتی » نگاه داشته شده است.    

 

مدرن چيست؟
گذر از سنت به مدرن يک فرايند تاريخي و منحصر به فردي بود که در اروپاي شمال غربي اتفاق افتاد اما نتايج آن تنها در يک حوزه جغرافيايي محدود نماند و به سرعت و به صور تهاي متفاوتي خود را جهاني کردو تمام جهان کم و بيش از آن تاثير پذيرفت و تغييراتي هم با خود به همراه آورد. اين تنها سيستمي است که در تاريخ بشر خود را جهاني کرده است.

پول هم یک فرایند مهم است ، جهانی است ودر یک حوزه ی جغرافیایی محدود نمانده است و در اروپای شمالی هم اتفاق نیافتاده است !

پيدايش دولت استعماري در کشور هاي مستعمره

اصولا مدرن يک فرايند است و اين فرايند از سالهاي تکامل شکل توليد صنعتي آغاز شد که با عقلاني شدن ساخت دولت همراه بود. مدرن ( مد رنيسم) از قرن 16 با تکامل و پيشرفت دريانوردي و افزار جنگي توانست خود را تحت سايه استعمار، جهاني سازد. در اين حالت اروپا مرکزيت مي يابد و و بعد از اروپا در سايه تجارت خارجي درآنسوي دريا تا جنوب افريقا
. . .

در انقلابات اروپایی این تکنولوژی و مدرتینه نبوده که در مرکز توجه دانشمندان و جامعه شناسان بوده بلکه این انسان و تسلط او به سرنوشت خودش بوده که تحولات بعدی را بدنبال خود آورده است.

از طرف ديگر کوسلر تا کيد مي کند که نبايد فراموش شود که استعمار هميشه داراي همکاران بومي خود را در مناطق استعماري بود که در جهت منافع ملي کشور هاي استعماري اقدام ميکردند و نبايد اين کشورها فقط قرباني اروپا مد نظر قرار بگيرند. بطور مثال به قرار دادهاي قاجار توجه کنيد و به قتل رساندن دولت مرداني چون امير کبيرو..... تا به امروز.

کشور هاي مستعمره در سايه و کنترل کشور هاي استعمار گر ساختار دولت و نها د هاي دولتي خود را تشکيل دادندو براي اولين بار با ساخت و وظايف دولت مدرن آشنا شدند.

براي فهم بهتر موضوع فوق به تشکيل دولت در ايران در زمان رضا خان بر مي گرديم. در سال 1908 نفت در ايران کشف شد. در اين زمان ايران با ادغام شدن در بازار جهاني بدليل دارا نبودن وسائل توليد در رديف کشور هاي صادر کننده مواد خام ( تقسيم کار جهاني) که مورد نياز کشور هاي توليد کننده است ، قرار گرفت. اما

وقتی برنامه ریزی فرهنگی ، اقتصادی وسیاسی توسط استعمارگران انجام می شود ، فرزندان بومی عموماٌ جوجه های دست پرورده ی استعمارگران می شوند، « این همکاران بومی » اگر از نظر « ژنتیکی » بومی هستند از نظر تربیتی و ویژگی ها، اکتسابی و برنامه ریزی شده اند. « این کشورها فقط قربانی اروپا . . .» هستند نه عامل دیگری.

قرارداد دارسی در سال 1901 بسته شده است . کشف نفت در ایران به چندهزار سال پیش برمی گردد. گویا سال 1908 مربوط به واقعه ی دیگری است که در اینجا سهواٌ عنوان شده است .

اداره اين نظام بورکراتيک نياز به نيروي بروکراتيک دارد که در آغاز از طريق اعزام دانشجو به خارج از کشور و بدنبال نياز رو به افزايش آن، مدرسه ها و دانشگاه ها ي مدرن پا ميگيرند وپس از آن ساير حوزه ها ونهاد ها ونماد هاي قضايي، نظامي، حقوق گمركات، آموزش وسيستم ثبت وضبط املاك ودارايي، وصدور شناسنامه و.. در دستور توسعه مدرنيستي ودر خدمت صادرات نفت مبتني بر توسعه برون زا قرار مي گيرد.

این « نظام بوروکراتیک » بر اساس نیازهای کشورهای متروپل برنامه ریزی شده است . از میان دانشجویان اعزامی شماری رجال فراماسیونر و وابسته بوجود می آید و آن ها مدرسه ها و دانشگاه های « مدرن » این نظام را برپا می کنند.  نتیجه آن می شود که پس از سد سال مبارزه ی اجتماعی و سیاسی و آفریدن دو کودتا ی مهم سیستم ساز و صدها دسیسه و بحران، حکومت ولایت فقیه را بر ملت ما می گمارند. مدرن « پسا استعماری » کشورهای استعمار زده با مدرن کشورهای پیشرفته فرق اساسی دارد. این بوروکراسی با بوروکراسی کشورهای صنعتی یکی نیست. نظام بوروکراتیک کشورهای مستعمره هم در خدمت دولت دست نشانده وهم دولت فرا دست عمل می کند.

عقل گرايي انتقادي و د رون گرا يا به عبارت ديگر شرايط نو آوري هم در زمينه فکري و توليدي در داخل و کمک به ايجاد جامعه مدني و تشکيل ملت به مفهوم مدرن وجود ندارد که از مهمترين ويژگي هاي دولت ملي مدرن است.

مدرن اما در مفهوم ساخت پسا استعماري و دولت ايران نيز مدرن است اما نه در مفهوم دولت ملي . به اين معنا که همه دو لتهاي ملي ، مدرن هستند . اما همه دولتهاي مدرن ، ملي نيستند.

این کاملاٌ درست است یعنی در این مدرن استقلال ملی وجود ندارد و درکشورهای وابسته سرنخ بوروکراسی و قدرت، در کشورهای متروپل است.

لذا در اين فاز تاريخي ، افرادي که به قدرت رسيدند پدر مدرنيزم کشور خود لقب گرفتند . به طور مثال آتاتورک در ترکيه ، امان الله خان در افغانستان ، رضا خان در ايران و.... اين مسيري بود که هر کس ديگر هم به قدرت مي رسيد طي ميکرد چرا که در فاز تاريخي ادغام جهان در بازار جهاني قرار مي گرفت . به عبارت ديگر ضرورت تاريخي بود که ما با آن خواسته يا نخواسته روبرو شده بوديم.

این کاملاٌ نادرست است، اولاً این لقب ها را دستگاه تبلیغاتی حکومت پهلوی به رضاخان داده است نه ملت ایران، دوماً  دکتر مصدق نادرستی این مطلب را با تشکیل دولت مدرن ملی به اثبات رسانیده است. آنچه در بالا آمده  کلیشه ی فرهنگی ساخت استعمار است. کودتای ۱۲۹۹ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای جلوگیری از ایجاد یک دولت « مدرن و ملی » بوده است و خون های فراوانی  در این راه ریخته اند و می ریزند. بنا به نوشته ابوالفضل لسانی در سرآغاز فصل اول کتاب بسیار مهم خود بنام « طلای سیاه یا بلای ایران»:

" کلمانسو" رئیس الوزرای کشور فرانسه در سال 1918 میلادی ( 88 سال پیش از این) با صراحت چنین گفته بود:

« ارزش یک قطره نفت مساوی با ارزش یک قطره خون است»

اکبر گنجي پرسش هايي را مطرح ميکند که در مانيفيست جمهوري خواهي به قول خود مستقيم به پاسخ آنها نمي پردازد، . . .” هر نظريه سياسي در باره دولت، بايد به چهار پرسش پاسخ دهد: چه کسي حکومت/ سياست گذاري مي کند؟، چگونه آنها حکومت مي کنند يا سياست را شکل مي دهند؟، چرا برخي بازيگران در يک فرايند سياست گذاري در موقعيت ممتازي قرار دارند؟، آنها به نفع چه کساني حکومت مي کنند و چگونه حکومت آنها منجر به اين مي شود که آن کسان بهره ببرند؟ “.

اکبر گنجی در زندان جمهوری اسلامی بیشتر از این نمی توانسته مطلب را بشکافد . مدلی که او مطرح می کند همان است که دولت های مدرن ملی بر اساس آن ساخته شده اند. « چه کسی حکومت می کند؟» یعنی باید دید که حکومت برخاسته از مردم است یا دست نشانده ی کشورهای صنعتی تولید کننده است. « چگونه حکومت می کنند؟ » یعنی در جهت منافع ملی حکومت می کنند یا در جهت منافع کشورهای استعمارگر؟ « چرا برخی بازیگران در یک فرایند سیاست گذاری در موقعیت ممتاز قرار می گیرند؟ » یعنی درپشت آن بازی گر سیاسی، کدام جناح یا کدام قدرت جهانی قرار دارد؟ و بالاخره شیوه ی سوء استفاده از قدرت بهایی معادل قتل های زنجیره ای و سیاسی و ویرانی کشور دارد.

به عبارت ديگر بايد ديد که جامعه ايران و ساخت دولت آن چگونه است. چه روابط و پيچيدگي هايي در سطح جهاني وجود دارد. بديل هاي ( التر نتيو) ما چيست؟ براي برون رفت از اين وضعيت ، ما با چه موانع ساختاري و فکري روبرو هستيم؟ راهکار ما براي رفع موانع چيست ؟ و با چه اولويتي اين امر صورت مي گيرد؟

پرسش های بالا را چنین می توان پاسخ داد:

ـ ساخت دولت در ایران باید ملی و دموکراتیک باشد و بر اساس رأی آزاد شهروندان با حقوق برابر.

ـ روابط ایران با ملت های جهان براساس احترام متقابل و حقوق برابر باشد.

ـ بدیل و آلترناتیو را ملت ایران تعیین می کند و هیچ نسخه ی از پیش آماده شده ای به کار ملت ایران نمی آید.

ـ موانع ساختاری عمدتاً خارجی است و موانع فکری هرگز وجود نداشته است و در دوره ی ۲۸ ماهه ی حکومت ملی دکتر مصدق یعنی بیش از پنجاه سال پیش ملت ایران این را ثابت کرده است. نام ایران یک بار علنی و با تصدیق همه ی ملت های جهان به نام یک ملت آزاد و رشد یافته ثبت شده است.

ـ راهکار ما برای رفع همه ی موانع عدم دخالت جهانخواران در امور داخلی ایران، انتخابات آزاد، حزب های آزاد ، روزنامه های آزاد، آزادی حق بیان، آزادی مطبوعات، غیردولتی کردن دستگاه های ارتباط جمعی ، برابری مطلق شهروندان و ایجاد یک سیستم دموکراتیک است. اگر سازمان ملل متحد پیش از اشغال ایران توسط دولت های خارجی دیگر ، انجام یک انتخابات آزاد را در ایران بپذیرد و تضمین کند، موانع خود به خود برکنار خواهند شد. اولویت یعنی  تنها اولویت، استقلال یعنی آزادی ملت ایران است.

آنچه در پاسخ نوشته شد، بدیهیات است، اگر زنجیر را از دست و پای ملت ایران باز کنند و زندان ها را ببندند. جلادانی که ملت ایران را هر روز می کشند و زندانی وشکنجه می کنند، به یک دادگاه بین المللی جلب و محاکمه کنند، همه ی مشکلات ملت ما حل خواهد شد. طبیعی است در چنین حالتی اختیار نفت به دست ملت ایران خواهد افتاد و ولی فقیه و اربابانش دستشان از نفت وجان مال ملت ما کوتاه خواهد گردید. باید با تأکید بگوییم که پاسخ نهایی به این پرسش ها با خرد جمعی مردم « بومی » وبراساس منافع ملی باید انجام پذیرد، نه براساس نسخه های استعمارگران!

 

بعد از رفتن استعمار از کشور هاي مستعمره ساخت دولتهاي استعماري ادامه پيدا کرد. به اين معنا که در کشور ها و دولت پسا استعماري ، وابستگي به بازار جهاني - از طريق صادرات مواد خام خود که بيشتر جنبه تک محصولي دارد - همچنان ادامه پيدا کرد.

این کار بر اساس روح قراداد 1919 و با کودتای فوریه 1921 ( اسفند ۱۲۹۹ ) و به قیمت خون هزاران ایرانی انجام گرفته است. نه با برنامه ریزی مردم ایران ومجلس شورای ملی دوره ی اول یا دوره ی دوم.

در جایی دیگر از آن نوشته آمده است: « در اينجا ما با يکي از اساسي ترين ويژگي دولت هاي پسا